هوا از وقتی که گاه گداری کوچه ها بوی بهار نارنج میدادند گرمتر شده بود و دیگر توت فرنگی و آلوچه سبز ، تحفه هایی کنار پسته و چغاله نبودند و آن چیز ها کم کم داشتند رنگ ارزانی به خود می گرفتند . این گرما تاجایی بود که عرق ات ، چسبی بدبو و و در بعضی نواحی سوزنده می شد و هر کاری می کردی هیچ کاریش نمی شد کرد و راه نداشت که از شرش خلاص شوی تا وقتی که به خانه بر می گشتی ؛ و اگر آب قطع نبود و یا فشارش کم نبود و یا زیاد سرد نبود می توانستی با خیال راحت یک دوشی بگیری و الخلاص .
بله . یادم آمد همان موقع ها بود . الان که می خواهم به یاد بیاورم ، نمی دانم چرا چیز ها به طرز مفلوکی مثل کیف انگلیسی " زرد- قهوه ای اند . حرف آن روزش خیلی خره ذهن شده بود . و طبق عادت اطرافیان به طرز مفلوک تری هی حرفش را به همه چیز تعمیم می دادم .
به قول وخیال خویش داشته پشت نوکامپیوترش چتِ فرهنگی میکرده یک آقایی که بماند کیست و از قضا من هم در خانه شان مهمان بودمی از حیث اتفاق . از او پرسیده بود چرا خودت نمی زنی و نمی خوانی و نمی سازی و نمی نویسی و تنظیم نمی کنی و... تو که همه این ها را می دانی .تازه با این کار خرج کمتری به خود تحمیل می کنی .منت هیچ آدم دماغ سر بالایی را هم نمی کشی . آخرش هم دعوا نمی شود سر آن که چه کسی بهتر است و هنرمند تر است و ببخشید گلاب به رویتان "گه" تر است. او هم کف دستش گذاشت که :
You know.. I understand but that’s a kind of masturbation .
کلمه آخری را که در دیکشنری زد ، گویی کمی متغیر شد . یعنی چطور بگویم ، متحول شد . مرا صدا کرد و بعد گفت این چه می گوید زنیکه نفهم بی تربیت . ما در فرهنگمان این چیز ها نیست . قرار هم نیست باشد . 

بنده ناچیز هم از سر بی اطلاعی سری به نشانه ی بی اطلاعی از این کلمات و جملات منحوس نشان داده و حتی تا اینجا پیش رفتم که از وجود همچین مکانیزم ها و راه کار هایی جهت خلاصی ارگان ها بی اطلاعم . بعد دیدم که لب لوچه ی آن مردک چتر کمی آویزان شده است . یعنی که مرتیکه احمق فکر کرده ای من ..... ؟
حالا یادم می آید آن جمله درش یک چیز طلایی و تاریخی است . نسخه نمی پیچم که این ملت آنقدر خودش ساقی و خمار خودش شده که این راهکار ها نهایتا رفته در فرهنگ و موسیقی اش ... اصلا قصد همچین جسارتی و عنایت و اتهامی را ندارم .. اما خودمانیم کمی منصفانه بشنویم نه که بنگریم ، این هارمونی "که در فارسی می گویندش چند صدایی" چقدر چفت قطعات این بزرگواران و اساتید شده ؟ مگر نمی گوییم هر سازی صدای خودش دارد؟ اصلا آقا جان ینده معذرت می خواهم . این درست که آرانژ مان درست زحمت می خواهد . اما آخرش که چه ..؟ همه با هم یک صدا وحدت کلمه را در سازها پیاده کنیم و همه ی ساز ها یک چیز بزنند که آخرش بعد از یک قرن شعر بشود رکن اصلی تر از نغمه در یک موسیقی ؟ مثل این می ماند که یک چند نفری جمع شوند و همه یکصدا با ساز هاشان.......ای وای ...زبانم را گاز بگیرم.. پناه بر خدا !
پی نوشت :
۱. با معذرت از اساتید فن
۲. این فقط یک نظر شخصی است از روی مقایسه و کمی حسرت و معذرت ..
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر